.
توضیحات:
.
- اول که مه لقا مرا دید – رفته بودم بیدارش کنم که برایم کمپرس آب گرم درست کند – دو دستی زد تو .سرش و گفت ، " خاک تو سرم چی شده چی شده ؟ " گفتم تصادف کردم – زود باش –"گفت " خدا مرگم بده – مگه اسفندیار خان همراتون نبود ؟
گفتم : " اینقدر سوال مزخرف نکن . بعد از کار منم میری میخوابی ، درم رو هیچکس باز نمی کنی .فهمیدی ؟ " و می دانستم اسفندیار نمی آید مه لقا پتو را کنار زد و بوی تن اش زد به دماغ ام ، دماغ ام را که جمع و جور کردم خون از زیر لب ام .زد بیرون و درد شروع شد
.
دانلود رایگان کتاب گویای لابیرنت
نویسنده : مهشید امیرشاهی
پسورد : www.irtanin.com
دانلود کتاب صوتی - 7.08 مگابایت | لینک کمکی ۱ | لینک کمکی ۲








آخرین دیدگاهها