تبلیغات

خوراک خوان اختصاصی

 

 

.

توضیحات:

 مضحک است به خراش های روی گردن ام فکر می کنم که مدتی است خوب شده ، و به این که گلوبندم را  هنوز فرصت نکرده ام نخ کنم . خیال می کنم چند تا از دانه هاش گم شده باشد . وقتی لباس ام را کندم دانه هایی که تو یقه و لباس زیرم گیر کرده بود ریخت زمین ، مه لقا جمع شان کرد  ، مقداری را هم از زیر صندلی و کنار در پیدا کرد – خیال می کنم صبح بعدش بود ، با هرهر خنده گفت " این یکی نزدیک بود  با تک جارو بره   –  اون ته اتاق افتاده بود.
.

- اول که مه لقا مرا دید – رفته بودم بیدارش کنم که برایم کمپرس آب گرم درست کند – دو دستی زد تو  .سرش و گفت ، " خاک تو سرم چی شده  چی شده ؟ " گفتم  تصادف کردم – زود باش  –"گفت " خدا مرگم بده – مگه اسفندیار خان همراتون  نبود ؟
گفتم : " اینقدر سوال مزخرف نکن . بعد از کار منم میری میخوابی ، درم رو هیچکس باز نمی کنی  .فهمیدی ؟ " و می دانستم اسفندیار نمی آید  مه لقا پتو را کنار زد و بوی تن اش زد به دماغ ام ، دماغ ام را که جمع و جور کردم خون از زیر لب ام  .زد بیرون و درد شروع شد

.

دانلود رایگان کتاب گویای لابیرنت 

 نویسنده : مهشید امیرشاهی 


 پسورد : www.irtanin.com
 
دانلود کتاب صوتی  - 7.08 مگابایت لینک کمکی ۱ لینک کمکی ۲

 سایت سازنده
 لینک منبع


 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*


*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

    Share This Audio Book

    Balatarin donbaleh viwio cloob mohandes googlereader delicious facebook friendfeed google buzz twitter Email This Topic

تبلیغات

حمایت آنلاین و توسعه خدمات

به آی آر طنین امتیاز دهید

با تشکر از حمایت شما