.
توضیحات:
اینجانب جمشید خدادادی در سال ۱۳۳۵ در تهران متولد شدم.
مبتکر و بنیان گذاز طب قرآنی در جهان هستم که حقیقتاَ طبی است شگفت.
در تاریخ ۱ / ۳ / ۱۳۶۹ تحقیقات را شروع کردم. و قرآن را مورد مطالعه قرار دادم و به آیه ۲۲ سوره مبارکه بقره رسیدم و سپس به تفاسیر مراجعه کردم مطالب قابل ملاحظه ای را ندیدم و اولین مشکل از این جا شروع شد، به فکر فرو رفتم که چه باید کرد؟ تصمیم گرفتم که طب قدیم را مورد مطالعه قرار دهم، این طب بسیار جالب بود و سپس تصمیم گرفتم که طب جدید را مورد مطالعه و بررسی قرار دهم، چرا؟ .
در تاریخ ۱ / ۳ / ۱۳۶۹ تحقیقات را شروع کردم. و قرآن را مورد مطالعه قرار دادم و به آیه ۲۲ سوره مبارکه بقره رسیدم و سپس به تفاسیر مراجعه کردم مطالب قابل ملاحظه ای را ندیدم و اولین مشکل از این جا شروع شد، به فکر فرو رفتم که چه باید کرد؟ تصمیم گرفتم که طب قدیم را مورد مطالعه قرار دهم، این طب بسیار جالب بود و سپس تصمیم گرفتم که طب جدید را مورد مطالعه و بررسی قرار دهم، چرا؟ .
.
توضیحات:
هفت ساله بودم که مشهد رفتیم و هفت سال در آن شهر ماندیم سپس به تهران آمدیم امسال که ۲۹ سال از آن بازگشت می گذشت دوباره به مشهد رفتم و سه روز به دنبال آن هفت سال گشتم. این شعر سوغاتی از دیار یادهای گذشته است..
.
توضیحات:
اینجانب جمشید خدادادی در سال ۱۳۳۵ در تهران متولد شدم.
مبتکر و بنیان گذاز طب قرآنی در جهان هستم که حقیقتاَ طبی است شگفت.
در تاریخ ۱ / ۳ / ۱۳۶۹ تحقیقات را شروع کردم. و قرآن را مورد مطالعه قرار دادم و به آیه ۲۲ سوره مبارکه بقره رسیدم و سپس به تفاسیر مراجعه کردم مطالب قابل ملاحظه ای را ندیدم و اولین مشکل از این جا شروع شد، به فکر فرو رفتم که چه باید کرد؟ تصمیم گرفتم که طب قدیم را مورد مطالعه قرار دهم، این طب بسیار جالب بود و سپس تصمیم گرفتم که طب جدید را مورد مطالعه و بررسی قرار دهم، چرا؟ .
در تاریخ ۱ / ۳ / ۱۳۶۹ تحقیقات را شروع کردم. و قرآن را مورد مطالعه قرار دادم و به آیه ۲۲ سوره مبارکه بقره رسیدم و سپس به تفاسیر مراجعه کردم مطالب قابل ملاحظه ای را ندیدم و اولین مشکل از این جا شروع شد، به فکر فرو رفتم که چه باید کرد؟ تصمیم گرفتم که طب قدیم را مورد مطالعه قرار دهم، این طب بسیار جالب بود و سپس تصمیم گرفتم که طب جدید را مورد مطالعه و بررسی قرار دهم، چرا؟ .
.
توضیحات:
آقایی که شما باشین من سر از دارالتادیب «المیرا» در آوردم . اون جا یه خراب شده جهنمی واقعی بود . پنج دقیقه از اون جا در رفتم . دفعه اول پریدم تو بار یه کامیونی که داشت رخت چرکای زندونیارو می برد بیرون ، . دم در ، ایست بازرسی ماشینو نگه داشت و یکی از نگهبانا متوجه حضور من بین رخ چرکا شد . .





آخرین دیدگاهها