دانلود کتابهای جدید : 

تبلیغات 1

تبلیغات 2

دانلود کتاب صوتی داستان رستم و سهراب نوشته حکیم فردوسی و بازنویسی عبدالعلی غفوری

توضیحات:

روزی از روزها رستم اسباب شکار را آماده کرد و همراه با اسبش رخش عازم مرزهای کشور توران شد. آن روز رستم در نزدیکی شهر سمنگان گوری شکار کرد و بعد از خوردن گور به خواب رفت. چندتا از سواران تورانی که از آن محل می گذشتند رخش را دیدند که در دشت به چرا مشغول است. و چون رخش اسب بی نظیری بود آن را گرفته و با خود به شهر سمنگان بردند. وقتی رستم خواب بیدار شد و اسب خویش را نیافت اندوهگین شد و به ناچار با پای پیاده برای یافتن رخش عازم شهر سمنگان شد. پادشاه سمنگان وقتی شنید که رستم برای پیدا کردن اسبش به شهر او آمده شادمان شد و به پیشواز رستم شتافت. شاه سمنگان رستم را به کاخ خودش دعوت کرد و به او قول داد که به زودی رخش را یافته و برای رستم خواهد آورد. تهمتن دعوت شاه را پذیرفت و به کاخ او رفت و به خوردن می و تفریح مشغول شد تا اینکه شب فرا رسید. برای رستم خوابگاه ویژه ای آماده کرده بودند. رستم به خوابگاه رفت تا قدری بیاساید. چون پاسی از شب گذشت دختری زیبارو و خوش اندام به خوابگاه او آمد. رستم بیدار شد و با تعجب به دختر نگاه کرد و بعد پرسید تو کیستی؟

دختر جواب داد که من تهمینه، دختر شاه سمنگان هستم. رستم وقتی آن همه زیبایی را در چهره تهمینه دید سریع موبدی را برای خواستگاری تهمینه نزد شاه سمنگان فرستاد. شاه از خواسته رستم بسیار خشنود شد و رستم و تهمینه همان شب با هم ازدواج کردند. سپس رستم مهره ای را که به بازوی خویش بسته بود در آورد و به همسرش تهمینه داد و گفت اگر فرزندمان دختر بود این مهره را به گیس او ببند و اگر پسر بود مهره را به بازوی او ببند. فردا صبح شاه سمنگان به رستم خبر داد که رخش را یافته است. پس رستم از تهمینه خداحافظی کرد و همراه با رخش به سوی زابلستان رهسپار شد. نه ماه بعد تهمینه پسری به دنیا آورد که بسیار شبیه پدرش بود و نام او را سهراب نهاد.

.

دانلود رایگان کتاب گویای داستان رستم و سهراب

نویسنده : حکیم ابوالقاسم فردوسی

بازنویسی: عبدالعلی غفوری


 پسورد : www.irtanin.com
 دانلود کتاب صوتیبخش اول11.24 مگابایت | لینک کمکی

 دانلود کتاب صوتی بخش دوم16.12 مگابایت | لینک کمکی

 سایت سازنده
 لینک منبع


 


  1. ابوالفضل رسولی گفت:

    درود . ممنونم

  2. marjan گفت:

    fba sepase faravan…

  3. mehrbod گفت:

    خیلی ممنونم من این داستان را از هر جایی که خواستم دانلود کنم لینک مستقیم نداشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

 کلیه حقوق این وبسایت متعلق به کتابخانه صوتی طنین ایرانی بوده و کپی برداری از مطالب آن، تنها با ذکر منبع و درج لینک وب سایت مجاز می باشد