Xبستن تبلیغات
جدیدترین کتابهای گویا : 

دانلود رایگان کتاب رمان صوتی خودش را نمی شناخت

توضیحات:
 وقتی به مادرید رسید، آپارتمانی در مرکز شهر اجاره کرد و روزهای متمادی را به تماشای تلویزیون و خوردن ماست توت‌فرنگی‌ای گذراند که از سوپرمارکت محل می‌خرید. بیسنته اولگادو بدش نمی‌آمد بی‌هدف خیابان‌ها را گز کند ولی می‌ترسید نتواند به آن‌جا برگردد. می‌ترسید به ساختمان یا طبقه‌ی دیگری برود یا در حال انداختن کلید به درِ خانه‌ای دیگر دستگیرش کنند. شنیده بود در مادرید، مثل همه‌ی شهرهای بزرگ، زیاد پیش می‌آید دزد به آدم بزند ولی این قضیه اصلا نگرانش نمی‌کرد چون به توانایی خودش در متقاعد کردن دیگران اطمینان داشت. درواقع برای پیشامدی از این‌ دست، دیالوگ‌های زیادی آماده کرده بود و مطمئن بود با هرکدام از آن‌ها سارق را متقاعد می‌کند که قربانیِ دیگری برای خودش پیدا کند. سرانجام، بعد از پانزد‌ه‌‌روز اسیری، نام تمام خیابان‌هایی را که با خیابان محل سکونتش تلاقی داشتند، از بر کرد و تصمیم گرفت دل به دریا بزند و از مغازه‌ای که از آن ماست می‌خرید، دورتر برود. اول به‌‌نظرش آمد که مردم به او زل زده‌اند اما بعد از نیم‌ساعت پیاده‌روی، آدم‌ها را فراموش کرد و توانست از تماشای ساختمان‌ها لذت ببرد. به دو بانک سَرزد و با جمله‌ها و ژست‌هایی که در فیلم‌ها دیده بود، درخواست افتتاح حساب کرد. 

دانلود کتابهای مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*

Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

 کلیه حقوق این وبسایت متعلق به کتابخانه صوتی طنین ایرانی بوده و کپی برداری از مطالب آن، تنها با ذکر منبع و درج لینک وب سایت مجاز می باشد

مسئولیت محتوای کتابها به عهده نگارنده بوده و  این کتابخانه هیچ مسئولیتی را در این خصوص نمی پذیرد.