Xبستن تبلیغات
جدیدترین کتابهای گویا : 

تبلیغات

دانلود داستان کوتاه صوتی دسته گل

توضیحات:
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله ‏های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد.
 

دانلود کتابهای مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*

Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

 کلیه حقوق این وبسایت متعلق به کتابخانه صوتی طنین ایرانی بوده و کپی برداری از مطالب آن، تنها با ذکر منبع و درج لینک وب سایت مجاز می باشد

مسئولیت محتوای کتابها به عهده نگارنده بوده و  این کتابخانه هیچ مسئولیتی را در این خصوص نمی پذیرد.