دانلود کتابهای جدید : 

كتابهاي صوتي ايراني

دانلود رایگان کتاب صوتی احترام

توضیحات:

دانلود رایگان کتاب صوتی احترام کتاب صوتی احترام نوشته فرخنده آقایی داستان زنی تنهاست به نام احترام، که هوویش سرطان دارد. زنی ساده که هر فردی سر راهش قرار می‌گیرد یک‌جوری سر این زن کلاه می‌گذارد.فرخنده آقایی داستان‌نویس ایرانی است. رمان «از شیطان آموخت و سوزاند» او برنده دوره هفتم جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی شده است. در داستان‌هایش بیشتر به مسائل و مشکلات زنان طبقه متوسط شهری می‌پردازد.در قسمتی از کتاب صوتی احترام می‌شنویم:یک سالی میشه نرگس رو ندیدم روحم داره پر میزنه اگه شناسنامه‌ام بود پنج‌شنبه‌ها یه هفته در میون وقت زنونه می‌تونستم برم ملاقات… دمه شهربازی شناسنامه رو می‌گیرند کارت می‌دن… اقلا ده دقیقه از پشت شیشه باهاش حرف می‌زدم تا پرده بیفته… مسعود میگه شناسنامه منو نرگس گرو گذاشته… گرو دوهزار تومن….

دانلود کتاب داستان گویای صورتک ها

توضیحات:

دانلود کتاب داستان گویای صورتک ها کتاب صوتی صورتک‌ها اثر صادق هدایت داستان در مورد مردی به نام منوچهر است که دیوانه وار عاشق زنی به نام خجسته شده است. خواهر منوچهر عکسی را به او نشان می‌دهد که در آن عکس خجسته مست در آغوش ابوالفتح که گویا پسرخاله او بوده، خوابیده است. ‎این موضوع منوچهر را به فکر انتقام از عشقش می‌اندازد…صادق هدایت نویسنده، داستان‌نویس، مترجم و روشنفکر ایرانی بود. بسیاری از محققان، کتاب «بوف کور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند. اندیشه‌های ناسیونالیسمی و سبک رئالیسم پایه‌های اصلی آثار هدایت را تشکیل می‌دهد.در قسمتی از کتاب صوتی صورتک‌ها می‌شنویم:شاخه درخت‌ها خاموش و بی‌حرکت زیر باران مانده بود. تنها صدای یکنواخت چکه‌های باران در ته ناودان حلبی شنیده می‌شد. از آن هواهای سنگین و دلچسب بود که روی قلب را فشار می‌دهد و آدم آرزو می‌کند که دور از آبادی در کنج دنجی باشد و کمی آهسته پیانو بزند.این منظره به طرز غریبی با افکار منوچهر اخت وجور می‌آمد. همه فکر منوچهر بدون اراده دور یک سالک کوچک پرواز می‌کرد. سالک کوچکی که آنقدر بجا گوشه لب خجسته واقع شده بود و بر خوشگلی او افزوده بود. چشم‌های میشی گیرنده، دندان‌های سفیدی که هر وقت می‌خندید با رشادت آن‌ها را بیرون میانداخت، سر کوچک، فکر کوچک و آن نگاه بی گناه مثل نگاه بره‌ای که بسلاخ خانه می‌برند،برای منوچهر او یک بت یا یک عروسک چینی لطیف بود که می‌ترسید به آن دست بزند و کنفت شود. از روزیکه با خجسته آشنا شده بود، او را به طرز وحشیانه‌ای دوست داشت. هر حرکت او برای منوچهر پر از معنی، پر از دلربایی بود و فکر متارکه با او به نظرش غیر ممکن می‌آمد.

دانلود کتاب رمان صوتی دهل ولگن

توضیحات:

دانلود کتاب رمان صوتی دهل ولگن کتاب صوتی دهل و لگن نوشته هوشنگ مرادی کرمانی، داستانی شیرین از زبان ماهی قرمزی است که بازار عید را توصیف می‌کند. پسرکی ماهی قرمز و دوستانش را طی اتفاقی برمی‌دارد و آن‌ها را به خانه‌ می‌برد و در تنگ ماهی نگه می‌دارد.
هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده معاصر ایرانی است. شهرت او به خاطر کتاب‌هایی است که برای کودکان و نوجوانان نوشته‌است. وی در طی سال­‌ها زحمت و کار بی وقفه، آثار زیادی برای کودکان و نوجوانان خلق کرده که از میان آن‌ها می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد: قصه­‌های مجید، بچه‌های قالیباف­ خانه، نخل، چکمه، داستان آن خمره، مشت بر پوست، تنور، کوزه، مهمان مامان، شما که غریبه نیستید، لبخند انار و مربای شیرین.
در قسمتی از کتاب صوتی دهل و لگن می‌شنویم:
توی لگن بودم، داشتم از سرلگن نگاه می‌کردم. دخترِ سیاه‌سوخته بود، صورتش هم پر از جوش بود. دوتا از جوش‌ها را با ناخنش کنده بود، ازجای یکی‌شان خون آمده بود و خشک شده بود. روی هم رفته دختر بانمکی بود، فکر کنم پانزده سال داشت…

دانلود کتاب رمان صوتی تجلی

توضیحات:

دانلود کتاب رمان صوتی تجلی داستان کتاب صوتی تجلی اثر صادق هدایت در پانسیون ارمنیان در تهران روی می‌دهد. زن شوهرداری به نام هاسمیک عاشق جوانی به نام سورن است. او می‌خواهد به معشوقش اطلاع دهد که نمی‌تواند سر قرار حاضر شود.او یک روز تمام در جستجوی سورن است تا او را از نیامدن سر قرار با خبر کند. با این وجود، نه سورن و نه شوهر هاسمیک در داستان حضور ندارند و ما افکار هاسمیک را درباره‌شان می‌خوانیم.در تاریخ معاصر ایران هیچ نویسنده ای از لحاظ تاثیر بر اندیشه های روشنفکرانه و شکل دادن به اندیشه جدید و نثر نو فارسی به پای صادق هدایت نمی رسد. تصویرها و توصیفات و شخصیت‌ها و چهره‌های داستان‌های او اغلب رنگ ملی دارند. نثر هدایت ساده و بی‌پیرایه و عاری از دشوارنویسی‌ست.در قسمتی از کتاب صوتی گجسته دژ می‌شنویم:هوا کم‌کم تاریک می‌شد، هاسمیک لبهٔ کلاه رﺍ تا روی ﺍبروهایش پایین کشیده، یخهٔ پالتوی ماشی رﺍ به خودش‬ چسبانیده بود و با قدم‌های کوتاه ولی چابک به‌سوی منزل می‌رفت. اما به‌قدری فکرش مشغول بود که متوجه اطرﺍف خود نمی‌شد و حتی سوز سردی رﺍ که می‌وزید حس نمی‌کرد. جلو چرﺍغ ﺍبروهای باریک، چشم‌های‬ درشت و خیره و لب‌های نازک ﺍو در میان صورت رنگ‌پریده‌اش یک حالت دور و متفکر دﺍشت.

 کلیه حقوق این وبسایت متعلق به کتابخانه صوتی طنین ایرانی بوده و کپی برداری از مطالب آن، تنها با ذکر منبع و درج لینک وب سایت مجاز می باشد