دانلود کتابهای جدید : 

كتابهاي صوتي ايراني

دانلود داستان صوتی می خواهم معجزه بخرم

توضیحات:

دانلود داستان صوتی می خواهم معجزه بخرم وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود شنید پدر و مادرش درباره برادر کوکش که به شدت بیمار بود صحبت می کنند پدر تازه کارش را از دست داده بود و نمیتوانست هزیزننه جراحی پسر کوچکش را بپردازد سارا تصمیم گرفت…….

دانلود داستان گویای دعای کشتی شکستگان

توضیحات:

دانلود داستان گویای دعای کشتی شکستگان یک کشتی در یک سفر دریایی در یک طوفان غرق شد و فقط دونفر بازمانده شنا کنان به یک جزیره رسیدند دو نجات یافته هیچ چاره ای جز کمک خواستن از خدا نداشتند چون هر دو مدعی بودند که به خدا نزدیکترند و خدا دعای او را مستجاب میکند و…..

دانلود داستان صوتی چنگیز خان وشاهین اش

توضیحات:

دانلود داستان صوتی چنگیز خان وشاهین اش یک روز صبح چنگیز خان و همراهانش برای شکار بیرون رفتند چنگیز شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند شاهین از هر پیکانی دقیق تر بود چرا که از بالا می توانست خیلی بهتر همه جا را ببیند  آن روز با همه ی شور و هیجانش هیچ شکاری نکردند …..

دانلود کتاب گویای داستان ساندویچ

توضیحات:

برنامه شماره سی و هشتم نمایش رادیویی داستان چوک
داستان ساندویچ نویسنده قبادآذرآیین
هنرمندان به ترتیب ایفای نقش: مهدی رضایی، المیرا مجابی، علی شمسی
صدابردار و افکتور: امیررضا گرانپایه
کارگردان: علی شمسی

دانلود داستان کوتاه گویای راست اما کج

توضیحات:
هفتصد سال پیش در اصفهان مسجدی می ساختند . کار تمام شده بود و کارگران در حال انجام خرده کاریهای پایانی بودند . پیرزنی از انجا رد میشد ، ناگهان ایستاد و گفت بنظرم مناره کج است … گارگران خندیدند ، ولی معمار با صدای بلند فریاد زد : ساکت …!!! چوب بیاورید گارگر بیاورید . چوب را به مناره تکیه دهید فشااااار !! و مرتب از پیرزن می پرسید : مادر درست شد ؟ بعد از چند دقیقه پیرزن گفت بله درست شد و دعا کنان دور شد . کارگران گفتند مگر میشود با فشار منار را صاف کرد ؟ معمار گفت : نه ، ولی میتوان جلوی شایعه را گرفت . اگر پیرزن میرفت و به اشتباه به مردم میگفت : مناره کج است ، و شایعه کج بودن مناره بالا میگرفت ، دیگر هرگز نمی شد مناره ها را در نظر مردم صاف کرد …. از شایعه بترسید ، خودتان را در معرض قضاوت دیگران قرار ندهید …اگر به موقع وارد عمل شوید ، مناره زندگیتان صاف خواهد شد … ذهن ها پاک نمیشود …

دانلود داستان کوتاه صوتی استاد

توضیحات:
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید.از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم که فهمید جواب «های»، «هوی» است.هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد، پی‌درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمی کردم! …این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردند.هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته زنگ می‌خورد. هر صفحه‌ای از کتاب را که باز می کردم، جواب سوالی بود که معلمم از من می‌پرسید.این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم، معلمم که من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یکی از ورقه‌ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفته بنویسم!بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم، اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده بودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید

دانلود داستان صوتی کوتاه دیوانه

توضیحات:
مردی در کنار رودخانهای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را میشنود و متوجه میشود که کسی در حال غرق شدن است. فوراً به آب میپرد و او را نجات میدهد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را میشنود و باز به آب میپرد و دو نفر دیگر را نجات میدهد. اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک میخواهند میشنود. او تمام روز را صرف نجات افرادی میکند که در چنگال امواج خروشان گرفتار شده اند غافل از این که چند قدمی بالاتر دیوانهای مردم را یکی یکی به رودخانه میانداخت. 

 کلیه حقوق این وبسایت متعلق به کتابخانه صوتی طنین ایرانی بوده و کپی برداری از مطالب آن، تنها با ذکر منبع و درج لینک وب سایت مجاز می باشد