دانلود کتابهای جدید : 

مولان

دانلود کتاب گویا طوطی و بازرگان نوشته مولانا

توضیحات:

يكي بود يكي نبود. يك بازرگاني بود يك طوطي داشت. يك روز بازرگان تصميم گرفت برود سفر (صبر كنيد، صبر كنيد. تو را به خدا داستان را كناري نيندازيد، اين طوطي و بازرگان همان طوطي و بازرگان معروف نيستند) بازرگان مي‌خواست برود، كيش، (حالا باور كرديد) اهل خانه دور و برش جمع شدند و هركسي چيزي از بازرگان مي‌خواست. يكي شلوارجين، يكي عطر چارلي، يكي دوربين و … بازرگان هم فقط سرش را تكان مي‌داد و مي‌گفت «باشد … چشم … حتماً …» هرچه بهش مي‌گفتند «لااقل يك كاغذي بردار و بنويس تا يادت نرود». بازرگان مي‌گفت «لازم نيست، مطمئن باشيد فراموش نمي‌كنم

 

 کلیه حقوق این وبسایت متعلق به کتابخانه صوتی طنین ایرانی بوده و کپی برداری از مطالب آن، تنها با ذکر منبع و درج لینک وب سایت مجاز می باشد