
توضیحات:
کافکا در بیشتر مدت زندگیش بیطرفی خود را در مورد ادیان رسمی حفظ کرد. با این حال و با این که هیچوقت شخصیتهای داستانهایش را یهودی تصویر نکرد، هرگز سعی نکرد ریشهٔ یهودی خود را پنهان کند. او از لحاظ فکری به مکتب حَسیدی در یهودیت علاقهمند بود که برای تجارب روحانی و صوفیانه ارزش زیادی قائل است. کافکا در ده سال پایانی عمرش حتی به زندگی در اسرائیل ابراز تمایل کرد. تناقضات اخلاقی و آیینی موجود در داستانهای «داوری»، «مأمور سوخت»، «هنرمند گرسنه» و «دکتر حومه»، همه نشانههایی از علاقهٔ کافکا به آموزههای خاخامها و تناسب آنها با قوانین و قضاوت در خود دارند. از طرف دیگر سبک وسواسی طنزآمیز راوی مجادلهجوی «ژوزفین خواننده»، سنت شعارگونهٔ موعظههای خاخامها را نمایان میکند.

توضیحات:
کافکا در یک خانوادهٔ آلمانیزبان یهودی در پراگ به دنیا آمد. در آن زمان پراگ مرکز کشور بوهم بود، سرزمینی پادشاهی متعلق به امپراتوری اتریش – مجارستان . او بزرگترین فرزند خانواده بود و دو برادر کوچکتر داشت که قبل از شش سالگی فرانتس مردند و سه خواهر که در جریان جنگ جهانی دوم در اردوگاههای مرگ نازیها جان باختند. پدرش بازرگان یهودی و مادرش زنی متعصب بود. رفتار مستبدانه و جاهطلبانهٔ پدر چنان محیط رعبانگیزی در خانواده به وجود آورده بود که از کودکی سایهای از وحشت بر روح کافکا انداخت و در سراسر زندگی هرگز از او دور نشد و شاید همین نفرت از زندگی در کنار پدری سنگدل موجب شد که کافکا ابتدا به مذهب پناه برد

توضیحات:
اسطوره ها آیینه هایی هستند که تصویرهایی را از ورای هزاره ها منعکس می کنند و آن جا که تاریخ و باستان شناسی خاموش می مانند اسطوره ها به سخن درمیآیند و فرهنگ آدمیان رااز دوردست ها به زمان ما می آورند و افکار بلند و منطق گسترده ی مردمانی ناشناخته ولی اندیشمند را در دسترس ما می گذارند.
اساطیر ایران باستان در این دنیای پر رمز و راز جایی والا دارد و شناخت آن رهنمون ما در شناخت فرهنگ غنی و پرارزش این سرزمین است و کتاب شناخت اساطیر ایران تالیف هینلز مجموعه ی جامع و ساده ای از این اسطوره ها را در اختیار ما می گذارد.
.
توضیحات:
اگر در پایتخت، به مجسمه فردوسی بزرگ در میدان فردوسی نگاهی انداخته باشید خوب بیاد دارید که کودکی خردسال در کنار پای فردوسی نشسته است. آن نوزاد زال است. پدرش سام، او را زال زر نامید بخاطر مو و اندام سپیدش. اما سیمرغی که زال را در کوه به فرمان یزدان پرورانید او را دستان نامید. چون زبان سیمرغ می دانست. زبان سیمرغ چگونه زبانی بود؟ زبان شاهنامه نیست؟ زبان فردوسی نیست؟
در شاهنامه هرکسی یک روز به جهان می آید و یک روز می میرد. حتی رستم که فردوسی بزرگ او را ابرمردی ایرانی والگو برای ایرانیان پرورانید، اما هیچگاه در شاهنامه سخنی از مرگ زال نیست. همه چیز زال شگفت انگیز است.
به راستی این زال کیست؟ چرا باید دل به مهر رودابه که از پشت ضحاک است ببندد؟ مگر زال نور نیست؟ چرا باید دل به دختری زیبا روی از تبار تاریکی ببندد؟ و چه خجسته است فرجام این پیوند. زاده شدن ابرمرد ایرانی، رستمِ جهان پهلوان، پشت و پناه ایران و ایرانیان.

توضیحات:
تاریخ جهان – تاریخی که در بارهء آن گفته اند: آیینهء گذشته ومشعل آینده است – تاریخ جنگها و کشتار ها وغارتگریها و جهان سوزیها و ویرانیها نیست ، بلکه تاریخ تمدن و سرگذشت علم و ادب و اخلاق وهنر است و چنین تاریخ و سرگذشتی جز شرح حال و داستان زندگانی واندیشه و کار انسانهای واقعی نیست.
انسانهایی که با چشم حقیقت بین به کاینات نگریسته اند وبا اندیشهء تابناک و فهم درست به جست و جوی حقایق پرداخته اند.
انسانهایی که توسن سرکش احساسات و تمایلات نفسانی را به تازیانهء انصاف و از خود گذشتگی رام کرده اند.
انسانهایی که در سراسر دوران حیات خود با حق و خیر و جمال سر و کار داشته اند





آخرین دیدگاهها