تبلیغات

خوراک خوان اختصاصی

مهشید امیرشاهی

 

.

توضیحات:

 مضحک است به خراش های روی گردن ام فکر می کنم که مدتی است خوب شده ، و به این که گلوبندم را  هنوز فرصت نکرده ام نخ کنم . خیال می کنم چند تا از دانه هاش گم شده باشد . وقتی لباس ام را کندم دانه هایی که تو یقه و لباس زیرم گیر کرده بود ریخت زمین ، مه لقا جمع شان کرد  ، مقداری را هم از زیر صندلی و کنار در پیدا کرد – خیال می کنم صبح بعدش بود ، با هرهر خنده گفت " این یکی نزدیک بود  با تک جارو بره   –  اون ته اتاق افتاده بود.
.

دانلود رایگان کتاب گویا

تبلیغات

حمایت آنلاین و توسعه خدمات

به آی آر طنین امتیاز دهید

با تشکر از حمایت شما