
توضیحات:
روزگار پادشاه دانشمند بود که بر قسمت از هند قدم فرمانروا بود و او را «را» مینامدند. ان پادشاه وزران و کارگزاران داشت که آنها را از مان شعرا و دانشمندان انتخاب کرده بود و هر ک دانش و هنر داشتند. ان پادشاه ندمیداشت که مرد دانا و جهان دده بود و داستان ها و مثلها بسار میدانست و هر وقت در حضور پادشاه انجمن فراهم میشد، ندم را به راست انتخاب میکردند. هر وقت در موضوع اختلاف پدا میشد سلقه ندم را میپسنددند و میگفتند او از همه درست تر حرف میزند و از هر علمی سر رشته ا دارد و ب دلل سخن نمیگود. ان بود تا ک روز که ک از بزرگان از سفر برگشته بود و همه نزدکان پادشاه برا ددار او در مجلس حاضر بودند، مرد که از سفر آمده بود سخن میگفت و درباره فاده ها مسافرت صحبت میکردند

شامل:
لالا آروم لالا
لالا دریا لالا کرده
لالا خورشید خوابیده
لالالالا گل شب بو
ننو ننو لالایی

شامل :
لالالالا گل پونه
لالالالا گل پونه (۲)
لالایی
لالالالا گل پسته
لالالالاگل نازم.







آخرین دیدگاهها